در دیاری که همه گلها خارند
.jpg)
در دیاری که همه گلها خارند
خار من یک گل بود
غافل از آنکه هر گل! خار خود را دارد
دست در گردن ان گل ندانم چون شد
قلب فریاد زند
از محبت خارها گل میشوند
من ندانستم که گلها هم بی محبت خار میشوند
درد من درد گل و خار که نیست
درد من درد محبت است و بس
درد من درد هر انسانیست در وادی عشق
درد من درد آدم های پر خار است
درد من درد کسانیست که با هم خوبند
درد من ..........
این سوالیست که باید پرسید؟
خار این گل منم؟
گر چنین است چه گویم چه شود
گل بی خار مگر هست, نبودش چون است
دوستی اش دهان سوزی نیست در کنار ساحل زیر نور مهتاب که به ژینوس دلت نور افکند! عشق بازی متاع جنسی نیست در سر آغاز نفس یا هوای احساس کاش هرگز من تو را به دیار عشاق
No comments:
Post a Comment