"کومله
– ژ – ک"
تابستان گذشت و سال تحصیلی از نو آغاز شد. ناآرامی
همچنان ادامه داشت. منطقه بی صاحب بود. یکی از بعد از ظهر های ماه مهر از دبیرستان به خانه بر می
گشتم. در فکر و خیالات فرو رفته بودم غفلتا یکی به من سلام کرد. دیدم آقای حسین
فروهر است. تعجب کردم چون هرگز با او مرائده ای نداشتم. آقای فروهر بعد از تعارفات
گفت: با شما کار واجبی دارم. البته کمی نگران شدم ولی او زود مرا از نگرانی بیرون
آورد و گفت امشب در منزل ما مجلسی داریم. عده ای از دوستان مرا سرافراز خواهند
کرد. البته قرار است در مورد امر مهمی تبادل نظر کنیم. آقای ملا قادر مدرسی تشریف
خواهند آورد. من با شنیدن نام او به کلی از نگرانی خارج شدم چون می دانستم او هرگز
در کار نامناسبی مشارکت نخواهد کرد.
قرار گذاشتیم ساعت هشت بعد از ظهر به خانه ایشان
بروم ولی با وصف مراتب قادر نبودم تصور کنم موضوع تبادل نظر چه خواهد بود.
در ساعت مقرر در خانه آقای فروهر را زدم. خود
آقای فروهر در را باز کرد مرا به اطاقی حدایت کرد. حاضران در مجلس عبارت بودند از
آقایان: ملا قادر مدرسی، صدیق حیدری، عبدالرحمن امامی، محمد یاهو، رحمان ذبیهی و
خود فروهر. بغیر از آقایان مدرسی و ذبیهی با سایرین چندان آشنائی نداشتم و در بین
آنان از همه جوان تر من بودم. لحظاتی بعد آقای مدرسی رشته سخن را بدست گرفت.
پس از تشریح اوضاع منطقه گفت: اکنون فرصت
گرانبهائی برای ملت ما جهت تحصیل حق خود فراهم شده است. وظیفه ملی ما ایجاب می کند
در اینموقع از بذل مساعی کوتاهی نکنیم. با این ایمان و عقیده ما تصمیم گرفته ایم
با مشارکت هم تشکیلاتی بوجود آوریم که از عهده این رسالت تاریخی بر آید بهمین
مناسبت (بمن خطاب کرد) از شما هم دعوت شده است در این امر مهم با ما همگام باشی و
همه هم در انتخاب شما موافقت نموده اند. البته اگر قبول هم نکنی اختیار با خودت
است ولی با اعتمادی که به شما داریم میدانیم اگر با ما نباشی قلبا از دوستان و
متحدان ما هستی و چون این تشکیلات بنام "کومله ژیان کرد" فعلا بصورت
مخفی کار می کند مطمئن هستیم آنرا فاش نخواهی کرد. اگر هم قبول کردی برادر و دوست
عزیز ما هستی.
چند لحظه سکوت برقرار شد گفتم هر چند برای این
امر آمادگی نداشتم و فکر نمی کنم لیاقت آنرا داشته باشم که در زمره شما باشم ولی
از ته قلب و خلوص نیت آنرا قبول می کنم و این بزرگترین افتخاریست برای من، هستی من
به ملت کرد تعلق دارد و تا روز مرگ با شما هستم. آقای مدرسی بلند شد و مرا در آغوش
گرفت. بعد مراسم سوگند به عمل آمد. آقای
فروهر پرده ای را از گوشه اطاق کنار زد. در محلی محراب مانند روی میز کوچکی شمشیری
و یک جلد قرآن مجید قرار داشت. من مراسم سوگند را بجای آوردم و از آن موقع من هم
یکی از اعضای کومله ژ. ک بودم همه همدیگر را در آغوش گرفتیم و بعد یکی یکی خانه
آقای فروهر را ترک کردیم.
من به خانه برگشتم ولی آنشب تا نزدیکیهای صبح
خوابم نبرد. بیشتر در باره مطالبی که به آن سوگند خورده بودم فکر می کردم. وفاداری
به کومله ژ.ک و فداکاری برای تحصیل حق تعیین سرنوشت امری بود ضروری و واجب لیکن
متهد شدن و قسم خوردن به اینکه همه مردان کرد را برادر خود و همه زنان کرد را
خواهر خود بدانم امری بود غیر منطقی و غیر لازم هر چند این موضوع ریشه مذهبی داشت ولی
داخل کردن آن در یک عقیده و مرام سیاسی لازم نبود و یا سوگند خوردن به اینکه تا
آخر عمر عضو حزب ژ.ک باشم گر چه در اصل اشکالی نداشت ولی این امر برخلاف آزادیهای
فردی بود چون هر انسانی ممکن است در طول حیات خود بعلل و جهات مختلف تغییر عقیده
دهد و راه و روش دیگری را انتخاب کند و یا راه و روش موجود را کافی برای رسیدن به
مقصود نداند. با این ترتیب مجبور کردن شخص که تا آخر عمر بر یک عقیده باقی بماند
نوعی دیکتاتوری و تحمیل عقیده سیاسی است. نکته
ای را که حتما لازم است اینجا یاد آوری
کنم این است که من جزاعضا هیات موئسس کومله ژ.ک نبودم چون در بعضی کتب نام مرا جز
آن هیات نوشته اند. البته در اینکه تا لحضه ورود من آن کومله من کم سن و سالترین
فرد آن گروه بودم شکی نبود. من عقیده داشتم و حالا دارم با قبول مرام و مسلک و
شرکت در گروه و دسته ای بفکر مقام ومنزلت نبوده و نیستم. برایم فرق نمی کند بالا
باشم یا پایین، مافوق باشم یا مادون، شرط اصلی انجام خدمت است.
بنظر من افرادی را که می توان بعنوان موئسسین
کومله ژ.ک نام برد عبارت بودند از: آقایان محمد نانوازاده، حسین فروهر، عبدالرحمن
امامی، رحمان ذبیحی، قاسم قادری، ملا عبداله داودی، محمد یاهو، ملا قادر مدرس،
صدیق حیدری، و عبدالرحمان کیانی. لیکن از حق نباید گذشت که تمام این تشکیلات و
تاسیس کومله ساخته و پرداخته فکر میر حاج عراقی بود و بزرگترین نقش اساسی را در
این امر به عهده داشت و هم او بود که توانست این عده را دعوت کند تا به این امر
مهم اقدام نمایند.
نکته دیگر که خیلی جای تاسف و از نکات ضعف این
تشکیلات به حساب می آمد نبودن مرامنامه و اساسنامه آن هم بصورت کتبی بود و در واقع
اعضا فقط کلیاتی از هدف و مرام آن می دانستند. ابتدا سعی می شد کسانی به عضویت حذب
قبول شوند که صلاحیت آنان مورد تایید واقع شود و کسانی باشند فداکار و مومن به هدف
و مرام ولی بتدریج از یک طرف حزب از حالت اختفا بیرون آمد و علنی شد و از طرف دیگر
با قبول اعضا بدون رسیدگی به صلاحیت و شخصیت آنان کومله به سیاهی لشکر تبدیل و در
اندک مدتی به سر تا سر کردستان گسترده شد. مضافا با دخول عده ای از سران عشایر و
صاحبان ثروت و املاک و شیوخ منطقه اختیار از دست هیات موسس و علاقمندان واقعی خارج
شد. تا آنجا که حتی بعدا نام حزب را از کومله ژ.ک به حزب دمکرات کردستان تغییر
دادند و این درست بر خلاف سوگندی بود که قبلا خورده بودند. البته این تغییر نام
حسب توصیه و دستور مقامات شوروی صورت گرفت و علت واقعی آن هم این بود چون دولت
شوروی بخصوص حکومت آزربایجان شوروی که گرداننده اصلی هر نوع
فعالیت سیاسی در قسمت غرب ایران بود تصور می کرد بانی و تشکیل دهنده این حزب میر
حاج عراقی بوده و احتمال دارد او یکی از عاملین انگلیس باشد. پس لازم بود در بادی
امر نام و عنوان حزب را تغییر داد و در ثانی با دعوتی که از سران و افراد با نفوذ
حزب شوروی بعمل آورد به تمام معنی می خواست فعالیت حزب را در اختیار خود قرار دهد.
از یک لحاظ هم جای تاسف بود که افراد سیاستمدار
و تحصیل کرده و خوب نداشتیم. تنها عقیده و ایمان و فداکاری برای نیل به یک هدف
بزرگ کافی نیست درایت و سیاست گاه به مراتب بیش از قدرت نظامی و جنگی می تواند
موثر واقع شود. چنانچه ما در جریانات سیاسی و وقایع بعدی دیدیم چطور قوام السلطنه
با یک مانور سیاسی قوای نظامی دولت شوروی را از ایران خارج کرد و در نتیجه همین
مانور سیاسی همه فعالیتهای سیاسی و ملی آزربایجان و کردستان را خنثی نمود. البته
این مسائل احتیاج به بحث مفصل دارد که نیاز به وقت و فرصت دیگری است. با همه این
تفاصیل و به حقیقت و جرات می توان گفت کومله ژ.ک پایه و اساس و مادر مبارزات ملی
در این منطقه بود. جا دارد برای تمام کسانی که در این راه جان خود را از دست دادند
و یا دربدر و زندانی و آوارگی دیدند و اکنون هم به خواب ابدی فرو رفته اند درود
فرستاد. روانشان شاد ویادشان همیشه گرامی باد.
مرحوم محمد نانوا زاده که در جنگ مبارزات ملی به
درجه سرهنگی نایل آمده بود در سقوط هواپیمائی که به جبهه سقز می رفت دار فانی را
وداع گفت و نام خود را برای همیشه جزو مجاهدین ملی کرد به ثبت رساند.
نویسنده مرحم دکتر رحمان حلوی
کتاب از مهاباد تا بایکا نور
No comments:
Post a Comment